شيخ محمد جعفر امامى

31

لغات در تفسير نمونه ( فارسى )

[ أَخَذْ : ] « ثُمَّ أَخَذْتُ الَّذِينَ » « أَخَذْتُ » از مادّهء « أَخْذ » به معناى گرفتن است ، ولى در اين موارد كنايه از مجازات است ؛ زيرا گرفتن و دستگير كردن ، مقدمهء مجازات مىباشد . « 1 » [ أُخْراكُمْ : ] « فِى أُخْراكُمْ » « أُخْراكُمْ » از مادّهء « أخر » به معناى « ورائكم » ، پشت سر شما مىباشد . « 2 » [ أَخْرَس : ] « أَخْرَس » از مادّهء « خرس » به هرگونه گنگ گفته مىشود . بنابراين كُلُّ أَبْكَمَ أَخْرَسُ وَ لَيْسَ كُلُّ أَخْرَسَ أَبْكَمُ : « يعنى هر ابكمى ، اخرس است اما هر اخرسى ، ابكم نيست » . گاهى اين ماده در مورد كسى اطلاق مىشود كه به خاطر ضعف عقل از سخن گفتن عاجز و ناتوان است . « 3 » [ أَخِّرْنَا : ] « أَخِّرْنآ إِلَى أَجَلٍ » تعبير به « أَخِّرنَا » از مادّهء « أخر » ( ما را به تأخير انداز ) قرينهء روشنى است بر تقاضاى ادامهء حيات در دنيا ؛ و اگر اين سخن را در قيامت به هنگام مشاهدهء آثار عذاب مىگفتند ، بايد بگويند : خداوندا ما را به دنيا بازگردان . « 4 » [ أخسئوا : ] « قالَ اخْسَئُوا فِيْها وَلَاتُكَلِّمُونَ » « اخسئوا » از مادّهء « خَسَأَ » كه به صورت فعل امر است ، معمولًا براى دور كردن سگ به كار مىرود ؛ و هر گاه در مورد انسانى گفته شود به معناى پستى او و مستحق مجازات بودن است . « 5 » [ أَخْفى : ] « يَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفى » « أَخْفى » از مادّهء « اخفاء » است . براى اين واژه معانى مختلفى گفته شده از جمله بعضى گفته‌اند : « أَخْفى » آن است كه انسان مطلبى در دل نگهداشته و به كسى نمىگويد . بعضى گفته‌اند : « أَخْفى » آن است كه به فكر كسى نرسيده است ، اما خدا از آن آگاه است . بعضى ديگر گفته‌اند : « أَخْفى » نيّتى است كه شخص به دل دارد . بعضى گفته‌اند : « أَخْفى » اسرارى است كه در ذات پاك خدا است . در حديثى از امام باقر عليه السلام و صادق عليه السلام مىخوانيم : « سرّ آن است كه در دل پنهان نموده‌اى و أَخْفى آن است كه به خاطرت آمده اما فراموش كرده‌اى » . « 6 »

--> ( 1 ) . فاطر ، آيهء 26 ( ج 18 ، ص 261 ) ( 2 ) . آل عمران ، آيهء 153 ( ج 3 ، ص 172 ) ( 3 ) . نحل ، آيهء 76 ( ج 11 ، ص 359 ) ( 4 ) . ابراهيم ، آيهء 44 ( ج 10 ، ص 431 ) ( 5 ) . مؤمنون ، آيهء 108 ( ج 14 ، ص 364 ) ( 6 ) . طه ، آيهء 7 ( ج 13 ، ص 186 )